تبليغاتX
هایده
دلنوشته هاي هايده
 

کودکان خیابانی و "دولت خدمتگزار" - اینبار نوبت بچه هاست؟


بعد از طرح مبارزه با بدحجابی و کتک خوردن دختران و زنان با مشت و لگد پلیس در شهر، و طرح امنیت اجتماعی و خشونت و تحقیر متهمان و مجرمان اجتماعی در خیابان، حالا آقایان یک طرح جدید جمع آوری کودکان خیابانی به راه انداخته اند.
در جامعه ای که حکومت از طریق مجلس و نهادهای مدنی و بخصوص رسانه های آزاد باید به مردم جوابگو باشد، این طرح های ریز و درشت که با زندگی افراد آن جامعه سر و کار دارد باید پس از مدتها مطالعه و برنامه ریزی انجام شوند. تازه پس از اجرای طرح، کار سخت جوابگویی حکومت شروع می شود که چه روشی داشتید و چه نتیجه ای داده است؟ کجا اشتباه کردید؟ کجا خوب بود؟ اثر این طرح چه بود؟ برنامه ی آینده چیست؟

اما در جامعه ای مثل ما که حکومت با تمام نهادهای اش مثل پدری قدرتمند و تصمیم گیرنده در راس امور نشسته، دیگر احتیاجی به توجیه و جوابگویی هم ندارد و این طرح های ریز و درشت به صلاحدید آقایان و باسلیقه ی خودشان اجرا می شود. بدون اینکه کسی بتواند چون و چرا کند که مثلا چند ماه مجرمان را در میدان های شهر در مقابل چشم کوچک و بزرگ به دار کشیدید، مردم را در خیابان کتک زدید و هزار هزار به کلانتری و منکرات کشاندید. یا ماه ها آن صحنه های خشونت و تحقیر متهمان و مجرمان اجتماعی را با ماسک پلیس و شلاق و آفتابه در خیابان ها اجرا کردید. نتیجه چه بوده است؟
حتی خود حکومت می تواند ادعا کند که بعد از آن هیستری اجتماعی، میزان جرایم اجتماعی ذره ای کمتر شده؟

امروز که نوبت به بچه های خیابانی، یعنی در واقع ضعیف ترین قشر اجتماعی ما رسیده است، من وشاید بسیاری از شما دوستان نگران هستیم. نگران اینکه آیا طرح و برنامه ی واقعی پشت این ماجرا وجود دارد؟ این بچه ها را از خیابان به کجا می برند؟ آیا سرپناهی فراهم کرده اند؟ امکاناتی هست؟ اگر همه ی اینها فکر شده چرا اعلام نمی شود؟
من فکر می کنم این طرح هم پس از چند روز به فراموشی می افتد. بعید نیست که همین بچه ها هم پس از چند روز باز به خیابان برگردند. شاید زخم خورده تر و تحقیرشده تر.

سالهاست که داوطلبان با کمک های مالی مردم، خانه های کمک به کودکان خیابانی را به راه انداخته اند. بچه های زیادی را حداقل به صورت نیمه وقت زیر پوشش دارند. هیچکس هم آن بچه ها را به زور از خیابان جمع آوری نکرده. اکثر آن بچه ها با روی باز و داوطلبانه خودشان می روند. دولت می تواند با کمک واقعی به این موسسه ها، کار نگهداری از کودکان خیابانی را سر و سامان بیشتری بدهد. آنها بر خلاف دستگاه های حکومتی، دلسوز و با فکر و برنامه هستند و مهم تر از همه تجربه ی این کار را دارند.

در میان این کودکان خیابانی بچه هایی هستند که از فقر خانواده هایشان به خیابان کشیده شده اند. اما فراموش نکنیم تعداد زیادی از این بچه ها، حاصل ازدواج های موقت و صیغه هستند که بدون شناسنامه و هویت در خیابان رها شده اند. تعداد زیادی هم بخاطر مشکلات اقامت پدر و مادرشان، از هویت اجتماعی محروم شده اند و برای لقمه ای نان سر از خیابان در آورده اند.

بگذار رو راست باشیم. من فکر می کنم در فکر آقایان، این بچه ها چهره ی شهر را خراب کرده اند. با وجود این بچه های آدامس فروش و واکسی و شیشه شور، گرسنه و با لیاس ژنده و کثیف، مگر می شود به راحتی ادعای "دولت خدمتگزار" را داشت؟ مردم چه می گویند؟
این بچه ها که همین حالا هم ضعیف ترین و بی صداترین قربانیان جامعه ی ما هستند. یک بار دیگر هم باید قربانی وعده و وعید های اجرانشده ی دولت امام زمانی شوند؟

برگرفته از وبلاگ پويا

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 13:38  توسط هايده  | 

«هر كه هموزنِ ذره‌اى بد كرده باشد (سزاى) آنرا ببيند»

 

دنيا به قوانينِ جديد براىِ راهِ آيندۀ خود نياز دارد

و راهِ خداوند نورِ آينده و خوشبختىِ انسانها است

 

حقيقت و عدالت، راه و رسمِ زندگانىِ نيكو است

 

جاءُالحق و زهق‌الباطل

 

ايران، مسلمان مى‌مانَد. فقط فرهنگِ ايرانى از فرهنگِ عرب بطورِ كامل جدا خواهد شد و هدايت كننده، فرهنگِ ايران خواهد بود

 

نابرابرى‌ها، دادِ طبيعت را بلند نموده است. آنچه كه در كل نتيجه گرفته مى‌شود اين است كه دنيا در لبه‌ى لحظات قرار گرفته است و هدف تسليم آدم در پيشگاه خداوند قدوس است

 

عهدِ بر اين است كه دستِ جنايتِ شياطينِ صورت‌نماىِ آدم، از روى سرِ آدمها برداشته شود تا آدم كه افسرِ مخلوقات است، راه و رسمِ زندگانى را

در راهِ حق و عدالت پيمودن نمايد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 12:6  توسط هايده  | 

چند روز پیش بعدازظهر یه قراری داشتم و باید خودم رو سریع میرسوندم.

وقتی رسیدم میدان حر یه آقای جوان مسافرکش منتظر مسافر بود. میخواستم برم تقریبا اواخر خیابون سپه . سوار شدم. همچین حال درست و حسابی نداشتم. پشت چراغ قرمز یه لحظه از توی آینه چشمم افتاد به راننده. در حال چرت زدن بود. خیلی بد معتاد بود.

اونقدر دلم گرفت که همونجا اشکام سرازیر شد. باور کنین دست خودم نبود. نمیتونستم جلوی اشکامو بگیرم. همه مسافرا که متوجه حال راننده شده بودن زیر لب غر میزدن که کاش سوار نمیشدیم. من توی اون زمان فقط به بدبختی اون جوون که ۳۰ سالش هم نمیشد فکر میکردم.

تا به چهارراه جیحون برسم اشک میریختم.

حتی وقتی سر قرارم رفتم حال خوشی نداشتم .

آبي قلب تو خليج فارس و هرمز
سينه به سينت سلسله کوه البرز
وسعت نام تو ، وسعت نام خورشيد
جلوه خاکت قرمز و سبز و سفيد
اين نه منم من ، نه من منم من
ذره خاک وطتم من ذره خاک وطنم من هـــي
ايران خاک دليران ايران غرش شيران

* ايران هميشه جاويدان*
شبنمي از جنگل شمال ايراني
ديده به دريايي از جهان ايراني
محو دليري از آن جمال ايراني
ايراني پهلوان ، ايرايني مهربان ، ايران وطن من
ايراني قهرمان ايراني پهلوان از ارس تا خليج وطن من
خون سياووش کمان آرش مهد شعيران غرور آتش خانه ايمان به لطف يزدان هــي
ايران خاک دليران ايران غرش شيران ايران هميشه جاويدان
رستم و سهراب قصه ها ايراني
شيرين و فرهاد عاشقا ايراني
اهل وفا صلح و صفا ايراني
ايراني مهربان ايراني پهلوان ايران وطن من
ايراني قهرمان ايراني پهلوان ايران وطن من
اين نه منم من ، نه من منم من
ذره خاک وطتم من ذره خاک وطنم من هـــــــي
ايران خاک دليران ايران غرش شيران ايران هميشه جاويدان

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 9:23  توسط هايده  | 

يك نام آشنا در ميان دعوت شدگان به مصاحبه دكترا

اسامي برگزيدگان علمي، بورس تبديل خارج به داخل و مربيان دانشگاههاي دانشگاه تربيت مدرس

(ستون چهارم مربوط به شماره شناسنامه است)
 
اين هم تصويري از سايت دانشگاه علامه طباطبايي و نتيجه آزمون ورودي دكتري پارسال اين دانشگاه  و باز همان نام آشنا و جالب اين كه در رشته اي ديگر
 
برای درک بهتر مطالب بالابه لینکهای زیر از وبلاگ نمیدانم مراجعه شود.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 9:29  توسط هايده  | 

غرق گل باد هوای شب شیداییتان
چه قشنگ است فروغ دل دریاییتان
ساعت سبز سخاوت به شما می بارد
به همان راز و نیاز دل سوداییتان
به خدا لحظه مهتابی چشمان شما
یادگاریست از آن سیرت رویاییتان
سرّ چشمان سفر کرده به دریای جنون
مانده در پرده آن قلب اهوراییتان
قدم سبز شما رو به ملائک می رفت
چه غریب است سفرهای تماشاییتان
چه غریبانه نوشتید به دیوان غزل
غزلی سبز از آن خصلت دریاییتان

پاسداران انسانيت، پيشتازان برترمنشي، نيكي پناه شما باد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 15:22  توسط هايده  | 

آدم بالاتر از سياست و بالاتر از قوانينِ دنيوي است. آدم كتابِ قانونِ آفرينشِ خداوندِ متعال است و هر آدم صفحه‌اي از صفحاتِ كتابِ قانونِ آفرينشِ خدا است. حفظِ شأنِ آدم، حفظِ شأنِ روانِ آفرينش است و يگانه داورِ خوبيها و بديها خداوندِ قدوس است. هرگونه تجاوز به شأنِ آدم صفتِ شيطاني است.
 
آيا راه حل اينست؟ آيا پنـد تاريخ چنين است؟ آيا به سرگرم شدگانِ انسـاني و بساده زباني، ميتوان راه را گفت؟ چطور و چگونه بايد حقايق را گفت و پذيرفت؟
 
بایدحقایق را گفت همانگونه که پیامبران بحق گفتند و بر آنهائی گفتند که حتیّ قصد جانشان کردند. باید عمل کرد و حقایق را به کرسی درک انسانها باز شناساند. همانگونه که دانشمندان وبینش وران و ابداع گران با زجر و محکومیت در زمان ، تا پای جانشان به ایستادگی ، پایداری کردند تا به راهگشائی انسان و توان بخشیدن به اندیشه آنان ره نوردیدند . باید آغاز کرد و ازسختیها ورنج و موانع و حتی مرگ به خاطر رهائی انسان ترس به خود راه نداد . باید تهمت و شایعات و توطئه ها را پذیرفت . باید گفت و بی پروا هم گفت.
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 13:49  توسط هايده  | 

همت اگر سلسله جنبان شود                  مور تواند كه سليمان شود

 

تاريخ در محكمة انصاف: دادگاهي كه دربارة‌ ملتها به درستي داوري كند: آيا مرز دانائي بشر اِشغال شده است؟ آيا بشرِ امروز دائماً متوجة روز‌هاي جهالت است و باز هم تكرار ميكند؟ آيا وقت آن رسيده است كه بشر هدف خود را معين سازد؟ آيا مردم در غم منافع خصوصي خود فرو ماندند و مال‌اندوزي تنها پرواي زندگي‌شان قرار گرفته‌ است؟ آيا درك حقيقت اين جهان براي انسان چون معما باقي خواهد ماند؟ حق و عدالت چيست؟ آيا ميتوان هرج و مرج غير قابل اغماض جهان را به وحدت مبدل ساخت؟
آيا بشر به پايان زندگي خود در روي زمين نزديك شده است؟

 

آدم محتاجِ راهبري است و وجودِ آدم امانتِ آفرينشِ خدا است تا كه آدم از ذره به وجودِ ذراتِ وحدت با قلب و دين و عقل و دانش و فرهنگ و تمدن دانايِ به عهد و به هنجارِ خودشناسي تواناييِ اطمينان پيدا نمايد. مفهومِ زندگانيِ آدم خودشناسي .است و خودشناسي خداشناسي است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 15:4  توسط هايده  | 

زندگي حركت است و حركت از دروازة انديشه توانا بسنده است. مهمترين لحظه حيات بشر وقتي است كه خود مورد قضاوت است بدين ره آورد و از روي مروت و دادگري به روان راستي و درستي سوگند ياد كنيم تا به سازندگي جامعه اي وراء انديشه ها بكوشيم. ميخواهيم بر سست ضعفهاي خود بياري توان قدرتهاي خويش چيره شويم، ميخواهيم پايگاه و موقعيت خود را در جهان خارج نيز مشخص كنيم و راه داوري بي سودا و سود و تفكر فعال و بينش فلسفي از راه تكامل آزادانة هستي را به چنگ گيريم تا با الگوي ساخته تجربه شده مشكل آينده آغازي بي پايان را بررسي كنيم، انشـاء تن و روان براي جواناني كه در عصر هيجان زده زندگي ميكنند و هـر گونه اعمال قهرماني از آنان گرفته و هرگاه به اعتياد و گوشه گيري و بي بند و باري آنانرا مبتلا ساخته يك راه جديد و بنياني است و روش درست انديشيدن است، كمتر مليتي است كه بتواند آرمان انشاء تن و روان را درك كند، بر اين آهنگ بايد پرترين توانائي را زينت درخشان آئين فرهنگ نژادي و فلسفة خاك و خون ايرانزمين به ياري گيريم.
« لحظه هـا هستند كه دوران سـازند»

در گوشه اي از پهنة جهان ملتي بزرگوار و تاريخ آفرين، پركوش و خستگي ناپذير ميزيد كه شمارش كم و آثارش بسيار. من به خود ميبالم كه در ميان اين انسانها آبديده در كورة حادثات زاده ام، زيسته ام، به تولد انديشه رسيده، خواهم زيست و خواهم رفت. ورقهاي نبشته ام ذره اي از معماي آدم در عالم است و به كوششم تا زنگارهاي باقي جهل را از انديشة انسانها بزدايم تا كمترين راز جهان هستي بيرنگ را بنمايم بدين بيان و تو اي انسان كه مرا در آغوش حيات خود نموده اي و به مهر پرورده اي سپاس دارم.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 10:21  توسط هايده  | 

پنجشنبه ساعت ۵:۱۵ بعدازظهر من عمه شدم.

يه پسر كوچولوي خوشگل ناز به دنيا اومد. كه اسمش رو پارسا گذاشتيم.

وقتي كه پارسا رو نشونمون دادن اونقدر معصومانه با اون چشماي سياه و خوشگلش نگاهمون ميكرد كه دلم غش ميرفت.

از خوشحالي داشتم بال در مي آوردم. هيچوقت فكرشم نميكردم كه با به دنيا اومدن برادرزادم اين همه خوشحال بشم. انگار تمام دنيا رو به من داده بودن .

دلم ميخواد فقط پيشش باشم و لحظه اي ازش دور نباشم.

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 16:8  توسط هايده  | 

با یک مشت احترام ناخالص و لبخندهای یخ زده و تعارفهای خشک گاهی همدیگر را می نوازیم و به روابط انسانی خود می نازیم و سفره های پر زرق و برق که از همه رنگی در آن هست غیر از رنگ محبت و به تبع آن عطر برکت برای هم می گستریم از سر رفع تکلیف.

سفره ای باید بگسترانیم از دل برای یاران جانی. در روزگاری که فرزند آدم تنهایی غریبی را تجربه می کند.

در قحطی عشق و ایمان و معرفت.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 16:1  توسط هايده  | 

بعضي وقتا احساس ميكني چقدر بهت نزديكه ولي با خوندن يه متن يا ديدن يه صفحه به هم ميريزي و اون احساست همه هيچ.

ازت دور ميشه اونقدر كه حتي نميتوني توي روياهات باهاش حرف بزني و دردودل كني. با يه جمله بازم توي فكرت مال خود ميكني و ... اين قصه ادامه داره و اين بالا و پاييناش پدر آدمو در ميياره.

توي همه اين احوال فقط دنبال آرامشي و ميخواي به يه آرامش برسي.

هميشه اين آرامش براي من با شنيدن صداي افتخاري پيدا ميشه و به خودم نهيب ميزنم كه بيخيال دنيا و اين جمله يكي از دوستاي قديميم يادم مي افته كه اين نيز بگذرد.

امروز صبح بازم وقتي صداي روحنواز افتخاري رو شنيدم نتيجه اش مصمم تر شدن بود و فكر نكردن به چيزي جز .....

ای دل اگر عاشقی در پی دلدار باش
بر در دل روز و شب منتظر یار باش
دلبر تو جاودان بر در دل حاضر است
روزن دل برگشا حاضر و هشيار باش
نيست کس آگه که يار کی بنمايد جمال
ليک تو باری به نقد ساخته ی کار باش
لشگر خواب آورند بر دل و جانت شکست
شب همه شب همدم ديده ی بيدار باش
گر دل و جان تو را در بقا آرزوست
دم مزن و در فنا همدم عطار باش

شاد باشيد و پاينده.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 8:54  توسط هايده  | 

میگن دنیا دو روزه و توی این دو روز خوش باش.

آره راست گفتن ولی خوش باش به شرطی که خوشی کسی رو نگیری.

خوش باش نه به قیمت ناخوشی دیگرون. نه به قيمت لرزوندن دلي.

مطمئن باشيم عدالت پنهان خداوندي توي همين دنيا اجرا ميشه.

چون نيك نظر كرد پر خويش در آن ديد

گقتا زكه ناليم كه از ماست كه بر ماست

شايد اينا رو به خاطر اين دارم مينويسم كه شاهد اجراي اين عدالت هستم در مورد اشخاصي كه به خاطر خواسته خودشون زندگي ديگرون رو تباه كردند ولي آخرش چي شد؟ الان زير خروارها خاك خوابيدن.

بياييم طوري زندگي كنيم كه وقتي به گذشته فكر مي كنيم از رفتارمون شرمسار نباشيم و با يادآوري خاطراتمون از كرده خودمون لذت ببريم.

به خدا خوب زندگی کردن زیاد سخت نیست فقط باید دیگرون رو دوست داشته باشیم.

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 16:49  توسط هايده  |