تبليغاتX
هایده
دلنوشته هاي هايده
حکم اعدام بعد از 18 سال بلاتکليفي ،آسيه اميني

دو شنبه 31 تیر 1387

دختري 9 ساله از يکي از روستاهاي اطراف فومن، به خاطر فقر خانواده و نيز به دليل ريشه داشتن اين تفکر که پسران خانواده مي توانند همراه پدر کار کنند اما دختران اگر در خانه بمانند، نان خوري اضافه اند، فرستاده مي شود به شهر رشت و در خانه مردي نسبتا جوان که با همسر و دو فرزندش زندگي مي کند، تا به عنوان کلفت ( خدمتکار) به کار بپردازد.

آنچه بعدها - چهار سال پس از آن- به سر اين دختر مي آيد و سرنوشت او را چنان رقم مي زند که از 13 سالگي تا 31 سالگي يعني 18 سال!- را بلاتکليف در زندان بگذراند و اين روزها پس از طي شدن اين همه سال دوباره مثل روز نخست حکم اعدام بگيرد، بدون دانستن شرايط اجتماعي و اقتصادي روزگار وي و بدون شناختن طبقات اجتماعي يک نسل گذشته کشور ما و بدون شناخت دقيق از ويژگي هاي اين طبقات ما را خيلي زود به بن بستي مي اندازد که همواره اين عدم شناخت از شرايط اجتماعي و صرفا تمسک جستن به قانون – که با پيش فرض عدم انعطاف پذير بودن- از همان آغاز تکليف را تعيين مي کند؛ اعتراف اوليه مبنا قرار مي گيرد و حکم بر اساس آن تا خط پاخر يک حرف را تکرار مي کند: "اعتراف کرده اي به قتل، پس اعدام مي شوي!"

همه آنهايي که نسلي قبل تر را از نظر نظام طبقاتي تجربه کرده اند مي دانند که مساله نظام طبقاتي تا همين دو دهه گذشته در کشور ما بسيار پر رنگ و تاثير گذار بر روابط اجتماعي بود. نويسنده اين مطلب به عنوان کسي که دستکم بخش عمده اي از کودکي اش در اين نظام طبقاتي گذشته است، اين داستان و پشت پرده آن را خوب مي شناسد. بنابراين به گمانم در بازخواني پرونده صغري نجف پور شناخت شرايط اجتماعي و اقتصادي خانواده هايي که به طور معمول در خانه هايشان خدمتکار يا خدمتکاراني حضور داشتند، ممکن است نتيجه اي متفاوت از حکم فعلي صغري پيش چشممان بگشايد.

بسياري از خانواده هايي که در تا همين يکي دو دهه پيش به اصطلاح دستشان به دهنشان مي رسيد – لازم هم نبود که حتما توان مالي بسيار بالايي داشته باشند – بر سياق گذشته اي که روابط طبقاتي در جامعه بر اساس خان و خان زادگي و رعايا تعيين مي شد، همچنان در خانه هايشان از حضور نوکرها و کلفتها براي رتق و فتق امور استفاده مي جستند. اين رسم يا نظم اجتماعي تا سالياني پس از انقلاب نيز برجا بود و اگر چه همچون گذشته ديگر خان و خان زاده اي بر جا نمانده بود و برجا نمانده، اما برخي از خانواده ها بويژه در مناطق شمالي ايران – حتا هنوز هم- در خانه يکي دو کلفت داشته و دارند که بر اساس نوع فعاليتشان، نوع جنسيتشان انتخاب مي شد. بر اين اساس معممولا خدمتکارهاي خانگي دختراني بودند از خانواده هاي پر جمعيت روستايي و بسياري از آنها از مناطق ييلاقي شمال به خدمتکاري فرستاده مي شدند.

و همه کساني که آن دوره را به ياد دارند، نيز به خاطر مي آورند که دختري که در خانه ارباب خود (که معمولا او را آقا خطاب مي کرد) به عنوان کلفت مشغول به کار مي شد، همواره چنان فرودست و گوش به فرمان بايد مي بود که به محض کوچکترين نارضايتي از سوي کارفرما يا همان "آقا" يا "خانم"، نرمترين تنبيه، بازگرداندن وي به نزد خانواده بود تا از سوي پدر و ساير اعضاي خانواده به عنوان دختري سرکش و نا فرمان، تنبيه شود. بسياري از دختران اين تبار، تنبيه بدني و مجازات تن را ترجيح مي دادند به اينکه دوباره به دامان فقر و پر خشونت خانواده برگردند و باز سرايي ديگر و خانواده اي ديگر که معلوم نبود بهتر از قبل باشد..

کلفت خانواده به جز گفتن "چشم" يا سکوت، اظهار نظر ديگري نمي دانست. کلفتها و نوکرها معمولا حق درس خواندن و با سواد شدن نداشتند و در مورد دختران معمولا حق الزحمه آنها به پدر خانواده پرداخت مي شد. در واقع دختران هم در خدمت خانواده هاي خود بودند زيرا خرجي رسان آنان محسوب مي شدند و هم کارگر خانه هاي مردم بودند.

دختران و زنان شمالي چه از طبقه خوانين و چه رعايا، کم نشنيده اند داستان تکراري تجاوز و استفاده جنسي از دخترکاني را که براي کار به خدمت گرفته مي شدند. من که از همان حوالي ام مي دانم که چه امر معمولي بوده است آن روزگار، شنيدن داستانهايي که شايد با آب و تابي بيش از واقع از سرگذشت دختران کشتزارهاي برنج، بوته هاي چاي، کمرگاه دشتها و مراتع شمال و نيز پستوي خانه ها و انبارهاي بزرگ اربابي، روايت مي کردند. نام اين دختران البته هرگز جايي به عنوان شاکي برده و شنيده نشد و همه اين روايتها تنها قصه هاي زمزمه واري بوده است که شايد سرگذشت بسياري را تغيير داده است.

صغري نيز از همين دسته بوده است. صغري نجف پور دختري بود که در 9 سالگي در خانه زن و مردي رشتي به کلفتي پذيرفته شد. وقتي او به عنوان کارگر در آن خانه مشغول به کار شد، تنها پنج سال از فرزند کوچک آن خانه يعني امير بزرگتر بود و تقريبا همبازي او محسوب مي شد.

امير در هشت سالگي بر اثر ضربه اي که به سر وي وارد شد، به قتل رسيد و جسد کوچکش در چاه خانه که در سنگي بزرگي داشت انداخته شد. تعفن ناشي از جسد، بالاخره جويندگان پسر گمشده را بر سر چاه کشاند و اولين مظنون، غريبه کوچک آن خانه يعني صغراي 13 ساله بود.

باز به تجربه هاي شخصي ام بر مي گردم. در خانه ما نيز در همان حوالي شمال، مانند بسياري از خانه هاي ديگر در حياط منزل چاه حفر شده بود. چاهي عميق با در سنگي بزرگ. من که 18 سال در آن خانه زندگي کردم هرگز به ياد ندارم توانسته باشم به تنهايي ان در سنگي بزرگ را بلند و جابجا کنم.

باري، صغرا متهم شد به قتل پسرک خانه و انگيزه قتل بعدها توسط ولي امير، حسادت عنوان شد. نمي دانم آيا در همان زمان توان صغري در جابجا کردن آن در سنگي سنجيده شد يا اينکه اقرار اوليه به قتل، براي اثبات جرم، کافي تشخيص داده شد.

چندي نگذشت که صغري دوباره دهان گشود و داستان ديگري روايت کرد. او اين بار از بارها و بارها مورد تجاوز جنسي قرار گرفتن، سخن گفت. و نيز تاکيد کرد که امير را همان کسي به قتل رسانده است که به من تجاوز مي کرد و علت قتل پسرک نيز همين بوده که ناگاه سرزده از راه رسيده و شاهد آنچه که نبايد مي ديد، بود.

بررسي ها شروع شد. صغري مورد معاينه قرار گرفت. و اين بار صغراي 13 ساله به جرم زنا! 100 ضربه شلاق را تحمل کرد، و کسي را که او به عنوان متجاوز معرفي کرده بود، به علت انکار زنا ( بخوانيد تجاوز) تبرئه کرد.

صغري محکوم به اعدام شد و چند سال بعد در 17 سالگي تا پاي چوبه دار رفت. مادر پسرک که شاکي پرونده بود توان اجراي حکم را نيافت و رضايت نيز نداد. اين نمايش سياه، بار ديگر در 21 سالگي صغري تکرار شد و باز به پايان نرسيد.

دو سال پيش که براي پي گيري پرونده دلارا دارابي به شهر رشت مي رفتم نخستين بار داستان او را جسته و گريخته شنيدم. بعد دانستم که نسرين ستوده داوطلبانه وکالت او را پذيرفته است. اما همواره در پرداختن به اخبار زندگي صغري اين هراس وجود داشت که "شايد بشود از مادر، رضايت گرفت و پرونده را خاتمه يافته تلقي کرد". اما اين روزها مي شنويم که چنين نشده است. پرونده صغري با وجود بازنگري در هيات نظارت، دوباره به نقطه اول و آخر رسيده است. او محکوم به اعدام است زيرا در اقرار اوليه اش قتل را به گردن گرفته است. قانون انعطاف ناپذير است و دانستن پرده هاي ديگر اين زندگي شايد که در اين آخرين گامها دريچه اي جديد بگشايد به روي دخترکي که در بچگي پير شد.

و باقي اين ماجرا را از زبان نسرين ستوده وکيل صغري بخوانيد:

مي خواهم از صد ضربه شلاقي شروع کنم که به جرم زنا بر بدن صغري کوفته شد. صغري از 9 سالگي خدمتکار خانه اي شد که به گفته خودش دائم مورد تجاوز قرار مي گرفت. اين قابل پذيرش است که دختري که همه مسووليتش به صاحبان آن خانه سپرده شده، به جرم "زنا" و نه تجاوز، مجازات شود؟

ببينيد از نظر قانوني صغراي ده ساله، مسووليت کيفري دارد. بنابراين ممکن است از نظر اجتماعي يا از نظر حقوق بين الملل، اين موضوع قابل پذيرش نباشد، اما از نظر قانون مجازات اسلامي که صغري به استناد به آن مجازات شده، او مسووليت کيفري داشته و عمل تجاوز هم به دليل انکار مرد، ثابت نشد.

صغري هم از اين مرد نام نبرده؟

چرا او وي را معرفي کرد ولي من به خاطر حفظ منافع موکلم از بردن نام او معذورم. ضمن اينکه ادعاي صغري در دادگاه ثابت نشد. البته اين سوال نيز پاسخ داده نشد که پس شريک او چه کسي بوده! بالاخره عمل زنا يک عمل يک نفره که نيست و چطور ممکن است که يک طرف بر اثر اقرار، مجازات شود و طرف ديگر همان عمل بر اساس انکار تبرئه؟!

و در مورد قتل، آيا انگيزه قتل مي توانسته حسادت باشد؟

ببينيد بعضي چيزها بايد با واقعيت هم جور باشد. مقتول پسري 8 ساله بوده و صغري دختر ريز جثه اي 13 ساله. چطور ممکن است او بتواند اين پسر را به قتل برساند و او ر ا تا چاه ببرد، در سنگي بزرگ چاه را بردارد و او رها کرده و در را دوباره بگذارد ( و همه اين کارها در فرصتي کوتاه انجام شود) ! اين داستان منطقي به نظر نمي آيد. اگر حتي صغري مقتول را هل داده بود – که خودش بعدها گفته من اين کار را نکردم – باز هم قتل عمد محسوب نمي شد و يک اتفاق بود وباز اگر هم قتل عمد محسوب مي شد، حرف آخر اين است که او 13 ساله بود و طبق قوانيني بين المللي لازم الاجرا، نبايد حکم اعدام دريافت کند.

اما او در عين حال همه اينها را هم انکار کرده و گفته است که قاتل به من گفت که تو بگو کار من بوده و من بزودي تو را از زندان در خواهم آورد. داستاني که مي دانيم هرگز عملي نشد.

چرا همه جا تنها نام مادر امير به عنوان شاکي پرونده آورده شده؟ آيا پدر او شکايتي ندارد؟

سوابق پرونده نشان از پي گيري بيشتر از سوي مادر دارد، اما اين که چرا چنين بوده است را بايد از خود پدر پرسيد.

آيا آنها فرزندان ديگري نيز داشته اند؟

بله امير يک برادر داشت و يک فرزند پسر ديگر نيز در سالهاي بعد از مرگ او به دنيا آمد.

در اين سالها آيا خانواده صغري از او حمايت کردند؟ آيا آنها پي گير پرونده بودند؟

نه به اندازه اي که بايد پي گير مي بودند.

چرا؟ آيا فکر مي کنيد فقر عامل اصلي اين عدم پي گيري بوده است؟

نه الان آنها آنقدرها هم فقير محسوب نمي شوند. زندگي تقريبا متوسطي دارند. ظاهرا آن زمانها يعني دوران بچگي صغري فقير بوده اند. من يک بار از آنها درخواست کردم براي پي گيري پرونده بيايند که مادر و برادر و زن برادرش آمدند. اما پدر نيامد.

چرا؟

اظهار کردند که ناراحتي معده دارد. ولي به نظر مي رسيد که دختر بودن (باکره بودن) صغري برايش خيلي مهم بوده است. پيش داوري نکنيم. ولي واقعا جاي سوال دارد. اين پدر فرزندان پسر نيز داشته است. اما دختر کوچکش را براي کار به شهر مي فرستاده و پسرانش را نزد خود نگاه مي داشته. و با اين حال دختر ماندن فرزندش برايش اين قدر اهميت دارد! وقتي که صغري 17 ساله بود و پاي چوبه دار مي رفت وصيت نامه اي خطاب به پدرش نوشت. نوشت تو نگذاشتي من از زندگي ام خيري ببينم، ولي به برادران و خواهرانم توصيه مي کنم که خوب زندگي کنند

برگرفته از :روز آنلاین

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 10:17  توسط هايده  | 

امروز حالم خيلي خوبه . البته از جمعه تا حالا

اين متن يكي از ترانه هاي عليرضا افتخاري هست كه خيلي ازش لذت بردم.

گر تو گرفتارم کنی
من با گرفتاری خوشم
گر خوار چون خارم کنی
ای گل بدان خواری خوشم

والاترین گوهر تویی
داروی جان پرور تویی
درمان دردم گر تویی
در کنج بیماری خوشم

آید گرم غم جان به لب
کی آیدم افغان دلم
با هر چه خواهد یار من
در عالم یاری خوشم

ای بهترین غمخوار دل
ای محرم اسرار دل
خواهی اگر آزار دل
با آن دل آزاری خوشم

روزی اگر کامم دهی
یا آن که دشنامم دهی
با این خوشم، با آن خوشم
با هر چه خوش داری خوشم

تا گشته ام یار تو من
از جان برم بار تو من
عشق است اگر بار گَران
با این گَران باری خوشم

گر وصل و گر هجران بود
گر درد و گر درمان بود
شاد و خوشم با این و آن
آری خوشم، آری خوشم
با هر چه خوش داری خوشم
با هر چه خوش داری خوشم

 

 



+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1387ساعت 11:30  توسط هايده  | 

پدر اي واژهء محبت، تو مهربانتر از بهار جنگلي، نگاه روشن تو مژده سپيده است، شميم عطر بار سينه ات بهار رابه ياد مي آورد،به بوي دست پاك تو، به بوي اين صداقت زلال، شكفته باغ آبي نياز من، صداقتت مرا به خلسه مي برد هميشه بودنت، هميشه بودن من است، مرا بخوان اي پدر.

پدرم تو چه بلند مرتبه اي كه ولادت امير مومنان به نام نامي پاكت نامگذاري شده است.بر دستانت بوسه مي زنم و غبار پيراهنت را توتياي چشمم مي كنم.

پدر اي وجودم از تو
                                قدرت و توان گرفته
اي که از دم نفسهات
                                هستي من جان گرفته
پدر اي که از تو جاري
                                خون زندگي تو رگهام
اي که از نور دو چشمت
                                نور زندگي به چشمام
پدر امروز به پاهام
                                ديگه ناي رفتني نيست
جز دريغي رو لبهام
                                ديگه حرف گفتني نيست
پدر ، پيچ و خم راهم
                                نميخوام بي راهه باشه
گل سرخ آرزوهام
                                توي فکر غنچه باشه
پدر دست ياري تو
                                اگه دستامو نگيره
کوره راه رفتن من
                                مثل شبهام ميشه تيره

روز پدر رو به همه پدران تبریک میگم و شایسته است که یادی از پدر درگذشته دوست بسیار عزیزم کنم که امسال به سوی خدا پرواز کرده. روحش شاد


 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 17:13  توسط هايده  | 

سلام

دوست خوبم سعیده منو به یه بازی دعوت کرده با اینکه این روزا حال خوشی ندارم ولی نمیشه گذشت

فیلمها:

اولیم فیلمی که توی ذهنم از دوران بچگیم مونده گوزنها بود که با مامان و بابام و خاله کوچیکم رفته بودیم سینما دیدم با اینکه اون زمان هیچی ازش متوجه نشدم ولی بعدها دوباره دیدمش

و بعد فیلم فرانکی و جنی بود که خیلی جالب بود برام و همچنین زیرپوست شهر که واقعا اشکمو درآورد.

هنرپیشه ها:

سیلوستر استالونه- محمدرضا فروتن- فرامرز غریب نیا- نیکی کریمی- نیکول کیدمن- ثریا قاسمی- جمشید مشایخی و یه هنرپیشه مرد اآمریکایی که اسمش توی ذهنم نیست (فعلا اینا توی ذهنم بودن)

کارگردانها:

زیاد مهم نیست برام

 

با آرزوی شادکامی برای تک تک دوستام

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1387ساعت 8:22  توسط هايده  | 

یه چند روزیه خیلی دلم گرفته. به گذشته فکر میکنم یاد دوستانی می افتم که از لحاظ مسافت فرسنگها از من دورند ولی توی دل من جا دارن و هیچوقت از یادشون نمیبرم.

سمیه- مهیار- مهری- مهدی- رضا و ....

دوستانی که هر چی بگم کم گفتم.

خیلی دلم براتون تنگ شده و خیلی هوای روزای با هم بودنو کردم کاش میشد یه بار دیگه دور هم جمع بشیم و حرف بزنیم. حرفایی که هیچوقت از هیچ کس بهتر از اونا رو نشنیدم.

شاید اگر سمیه اینجا بودی با اون لبخند مهربونت میگفتی عزیزم مصلحت اینه صبر کن. و یا مهیار نازنین و مهربون که لبخند میزدی و مهدی که اونقدر از نگاهت معصومیت و مهربونی میبارید و با اون هوش سرشارت و روح آسمونیت به هممون آرامش میدادی و سرت رو مینداختی پایین و با یه جمله لبخند رو بر لب همه ما می آوردی .

عزیزانم با اشک چشمانم یادتون میکنم و به امید روزی که دوباره ببینمتون.

و حالا دوستی دارم که وقتی باهام حرف میزنه یاد شماها می افتم ناخودآگاه. دلم میخواد بهش بگم:

مرو ای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
مروای دوست مرو ای دوست
بنشین با من و دل بنشین تا برسم مگر
به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو

مروای دوست مرو ای دوست
مرو از دست من ای یار که منم زنده به بوی تو
به گل روی تو
بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من
تو که خامو شی بی تو به شام وسحر چه کنم
با غم تو
چه کنم با دل تنها که نشد باور من
تو و ویرانی خاموشی کوهم اگر اگر چه کنم با غم تو

چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم با این درد دل من ای دل من
چه کنم با دل تنها چه کنم با غم دل
چه کنم.......

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 14:25  توسط هايده  | 

 

سایت خبری انتخاب

منتجب نیا چه گفت؟

بر اساس این گزارش، رسول منتجب نیا، در شماره امروز در مقاله ای زیر عنوان چند سئوال مهم از رئیس جمهور، شایعات حول آقای احمدی نژاد را به سئوال کشید و از ایشان خواست صریحا به این سئوالات پاسخ دهند.

رسول منتجب نیا در ابتدا خاطر نشان می سازد؛ اين مطلب به دنبال طرح برخي مباحث خرافه‌گرايانه در سال‌هاي اخير در كشور نگارش يافته و به نقد اين انديشه‌ها پرداخته است. كه در ادامه آن با طرح چند سوال از رئيس‌جمهور و استمداد از علما و مراجع تقليد آفات رواج اين خرافات گوشزد شده است. بدون شك علماي بزرگوار شيعه در طول تاريخ تشيع، پاسداران حريم عقايد و احكام اسلا‌م و مذهب شيعه بوده و در برابر هرگونه كج‌انديشي و كجروي به شدت مقابله كرده و در اين راه جمع زيادي از بهترين آنان به شهادت رسيده‌اند.

قائم مقام حزب اعتماد ملی می نویسد: يكي از انحرافات و كج‌انديشي‌هاي ديني، ظهور بدعت در دين و افزودن به مفاهيم و احكام اسلا‌م و مذهب توسط شيادان و فرصت‌طلبان بوده است كه به حكم <اذا ظهرت البدع فللعالم ان يظهر علمه و الا‌ فعليه لعنه الله> عالمان ديني با تمام قدرت بدعت‌ها و نوآوري‌هاي غيرديني به نام دين را زدوده و دست پليد بدعت‌گذاران را كوتاه كرده‌اند. از اين رو، سلا‌طين، پادشاهان و قدرت‌هاي جهاني تاكنون نتوانسته‌اند ساحت مقدس اسلا‌م، تشيع و اهل بيت عصمت و طهارت را ملكوك و مخدوش سازند. يكي از عقايد شيعه كه مي‌توانست وسيله سوءاستفاده شيادان واقع شود اعتقاد به اصل مهدويت و انديشه مترقي و حركت‌ساز انتظار فرج است كه همه طرفداران اديان آسماني به نحوي اين عقيده را داشته و در انتظار منجي عالم بشريت مي‌باشند. در روايات رسيده از ائمه طاهرين عليهم السلا‌م، ضمن تاكيد فراوان بر اصل مهدويت و بشارت قطعي به ظهور حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، به منظور پيشگيري از هرگونه انحراف و سوءاستفاده افراد از اين عقيده ريشه‌دار، توصيه‌هاي اكيدي به عمل آمده است، از جمله: ‌

1- نهي از تعيين زمان ظهور آن حضرت و بيان اينكه اين امر از اسرار الهي است و كسي جز خداوند نسبت به آن آگاهي ندارد با اين عبارت كه <ما اهل بيت هرگز زمان ظهور را تعيين نخواهيم كرد> يا <دروغ مي‌گويند تعيين‌كنندگان زمان براي ظهور حضرت ! دروغ مي‌گويند...! دروغ مي‌گويند...>! ‌

2- توصيه به تكذيب هر كسي كه ادعاي مشاهده و زيارت حضرت مهدي(عج) را بكند و او را كاذب و افترازننده معرفي كردن. ما در يادداشت قبلي برخي از روايات فوق را به‌طور مستند از كتاب‌هاي معتبر روايي نقل كرديم. نقل قول‌ها و شايعات: از زمان روي كار آمدن آقاي احمدي‌نژاد و دولت ايشان، در ميان خواص و اخيرا عامه مردم، يعني مردم كوچه و بازار مطالبي به نقل از رئيس‌جمهور و برخي معاونين و نزديكان ايشان، روي زبان‌ها جاري است و بسياري از آن مطالب به صورت مستند و با ذكر زمان و مكان و گوينده‌هاي آنها نقل مي‌شود. از باب مثال:

الف: در سال اول رياست‌جمهوري آقاي احمدي‌نژاد، با دو واسطه نقل شد كه ايشان در سفر استاني به سيستان و بلوچستان و در پاسخ به اعتراض يكي از معاونين كه اعتبارات كشور محدود است و چرا اين همه وعده‌هاي ده‌ها ميليارد توماني به هر شهر داده مي‌شود، گفته است: <نگران نباشيد دو سال ديگر امام زمان (عج) ظهور مي‌كند و همه مشكلا‌ت را حل مي‌كند.> ‌

ب: نماينده‌اي از شوراي اسلا‌مي، نقل مي‌كرد روزي در ملا‌قات رئيس‌جمهور با مقام معظم رهبري ايشان نسبت به اظهاراتش و وعده ظهور حضرت در دو سال ديگر مورد اعتراض شديد رهبري واقع شد و در جواب گفت: <كساني كه با ايشان در تماس هستند، گفته‌اند> و پس از خروج از دفتر رهبري، اظهار كرده است: <ايشان تصور مي‌كند من رئيس‌جمهور او هستم، من رئيس‌جمهور امام زمان(عج) مي‌باشم!!> ‌

ج: پس از سفر به نيويورك و شركت در اجلا‌س سازمان ملل، در ملا‌قات با آيت‌الله جوادي‌آملي، اظهار كرده است: <هنگام سخنراني ‌هاله‌اي از نور اطراف سر و صورت خود مشاهده كردم و همه مخاطبان ميخكوب شده و مجذوب من گرديدند> كه مورد انتقاد و بي‌اعتنايي آيت‌الله جوادي‌آملي قرار گرفت و سي‌دي اين ملا‌قات در سطح وسيع در ميان مردم پخش شده است. ‌

د: بين خواص شايع است كه گاهي سر سفره خوراك، يك بشقاب و قاشق و چنگال را در جاي خالي كنار گذاشته و اظهار مي‌كنند اين براي آقا امام زمان است. ‌

هـ : شخصي نقل كرده است، روزي يكي از نزديكان رئيس‌جمهور من را دعوت به شركت در نماز جماعت آقا كرد و من به تصور اينكه امام جماعت، مقام رهبري است با او به محلي رفتيم. وقت نماز مشاهده كردم صف نماز تشكيل شد در حالي كه امام جماعت حضور ندارد و فقط سجاده‌اي پهن است، وقتي سوال كردم كه رهبري كي تشريف مي‌آورند؟ گفتند: هيس ! امام جماعت، حضرت ولي عصر(عج) است.

و: اخيراً بارها در اظهارات رئيس‌جمهور، معاونين، مشاورين و... اين جمله فراوان به كار مي‌رود كه اين دولت را امام زمان(عج) مديريت يا اداره مي‌فرمايد. و موارد فراوان ديگر.

ز: در روزهاي گذشته آقاي رئيس‌جمهور كساني را كه ‌هاله نور را انكار مي‌كنند به مخدوش بودن عقيده متهم كرده است و مشاور رئيس‌جمهور در امور روحانيت طي مصاحبه‌اي، از تقدير و تشكر مراجع عظام و علما و روحانيون از رئيس‌جمهور در خصوص مورد عنايت ولي عصر(عج) بودن و استقبال فضلا‌ از سخنان رئيس‌جمهوري، حكايت كرده و منتقدان را به <مشكل داشتن در اصل مهدويت> و <ترديد در اعتقاد به ولي عصر (عج>) متهم كرده و دستور داده است كه <بايد در اعتقادات خود تجديدنظر كنند.> ‌

زسول منتجب نیا در ادامه اضافه می کند؛ چند سوال از رئيس‌جمهور: ‌

صرف‌نظر از اينكه چنين شايعاتي چگونه اعتقادات مردم و نسل جوان را تضعيف مي‌كند و مورد استهزا و تمسخر دستگاه‌هاي تبليغاتي بيگانه و دشمنان اسلا‌م و تشيع قرار گرفته است و قطع نظر از اينكه نتيجه اين سخنان، انتساب همه ضعف‌ها، كاستي‌ها، سوءمديريت‌ها، افزايش تورم و گراني و... به حضرت ولي‌عصر(عج) مي‌باشد و اين بزرگ‌ترين ظلم و جفا و توهين به ساحت آن حضرت است.

1- آيا اين نقل قول‌ها و شايعات در محافل خصوصي و عمومي راست است يا دروغ؟ خواهش مي‌كنيم خيلي صريح و شفاف پاسخ دهيد و از كلي‌گويي يا فرافكني يا متهم كردن ديگران پرهيز كنيد. ‌

2- اگر حتي يك مورد آن راست و صادق است شما اين عقيده را كه برخلا‌ف نظريه همه علماي شيعه از صدر تاكنون است، از كجا آورده‌ايد و در برابر آن همه روايت معتبر و فرمايشات بزرگان شيعه چه پاسخي داريد؟ ‌

3- اگر راست است، مقصود شما از بيان اين مطالب غيرواقعي چيست؟ آيا تصور مي‌كنيد اين سخنان، مي‌تواند نارضايتي و اعتراضات مردم را نسبت به گراني، تورم و سوءمديريت دولت توجيه كند؟ ‌

4- اگر راست است، پس از گذشت 3 سال و كذب بودن اين وعده‌ها، مسوول مخدوش شدن عقايد مردم و جوانان چه افرادي خواهند بود؟! ‌

این فعال سیاسی در پایان می افزاید؛ چند سوال از مراجع تقليد و فضلا‌: ‌

1- آيا دستور فرموده‌ايد درباره اين نقل‌قول‌هاي شايع و رايج بررسي كنند؟! ‌

2- آيا به نظر مبارك آقايان تمامي اين نقل‌ها دروغ و كذب است؟! ‌

3- اگر حتي يك مورد از اين ادعاها، صحت نقل داشته باشد، آيا جاي آن نيست كه در برابر آن با شدت و قاطعيت ايستادگي كنيد و از حريم عقايد اسلا‌مي و شيعي ناب پاسداري فرماييد؟ ‌

4- آيا نقل قول مشاور رئيس‌جمهور، مبني بر <استقبال فضلا‌ از سخنان رئيس‌جمهوري و تقدير مراجع عظام، علما و روحانيون از رئيس‌جمهور در خصوص مورد عنايت حضرت ولي‌عصر(عج) بودن> صحيح است يا دروغ؟ ‌

5- اگر صحيح است چرا؟ و اگر دروغ و تهمت است چرا تكذيب نمي‌فرماييد؟!

 

 


+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 18:38  توسط هايده  | 

 

انسان غالبا از نيازهاي دروغينش آگاه  اما از نيازهاي راستين  بيخبر است .

وظيفه اي بر ماست كه انسان را بيدار كنيم  تا او نيازهاي راستين را از دروغين باز شناساند.

 

The man knows the own`s false necessities but dosn`t know the real one.we responsible to notice the man till seprate the real need from false one

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 13:49  توسط هايده  | 

حقیقت یک نیروست .اما انسان در لحظه های نادر به درک آن توفیق می یابد.زیرا تا آنجا حقیقت است عذاب میبیند و باید شکست خورد همینکه حقیقت پیروز شد دیگران به آن می پیوندند.

آیا ذهن آدمیان به شناخت حقیقت تواناست؟

من از تو میگویم تو کیستی؟ تو فکری. تو انسانی دیگری؟

تو و من یکی هستیم ؟ تو و من یک فکریم ؟

 

راه ما نا پیدا نیست و بیش از دو گام هم نیست . گامی به سوی خود و گامی در پیشگاه انسانیت....

از همين لحظه تصميم بگير زماني كه بر خلاف سمت انسانها حركت مي كند متوقف كني و اينها است روش طريقت ما: هدف انساني انديشه. شناخت محيط و افراد. شناخت خود. درك واقعيت .بيداري و بيدار سازي . درك عامل زمان . ايمان به قدرت انسانها. يگانگي انسانها . مبارزه با انديشه هاي آلوده. شناخت و نهاد انساني . تحرك و تلاش تا لحظه بر خورداري و نگهداري دست آورد براي هيشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 9:59  توسط هايده  | 

من رنج و محبت و عشق را مادر نام نهاده ام
 
من رنج را، محبت را، من به آن كه همه، نام از او مي گيرند، يعني عشق را مادر نام مي دهم و بربلندترين قله هاي هنر، كران تا كران هستي ندا در مي دهم كه هر كه توانست روزي زيباترين جان را به صورت تن درآورد مادر آفريده است.
مادر،اي چراغ ابد سوز عشق ازلي، هر چيز تكرارش كسالت بار است جز يك چيز و آن هم مكرر ديدن تو، كه بسيارترينش كمترين است.
افسوس كه در نوشتن از مقام تو، اگر واژه هايم را چون گل زيبا كنم، اي گل گلشن راز، جز اين نيست كه واژه ها گلهايي كاغذي اند بي رنگ و بي بوي.
در نزد خداوند قلم، نوشتن با قلم، آن هم از عشق تو، جنس ازقلم افتاده اي، بيش نيست.
"مادر"، تو را درد انشا مي كند، عشق املا مي كند، رنج مي نگارد ، مهر مي نويسد، خون رقم مي زند، محبت قلم مي زند.
مادر،اي عشق را پدر، قصه غصه تو را در نوشتن، باطل خيالي است محال ، تو تنها حكايت نانوشته اي هستي كه اگر كمتر كسي شهامت از تو نوشتن يافت از سطر سطر كاغذ و واژه هاي كاغذي خويش، براي تواي روح پرشكوه حيات، دفتري بايد ساخت به وسعت عشق تو.
مادر، هر لحظه به تو مي انديشم ، آنسان كه انساني تشنه به چشمه ، در كويري كبير، هرگز انديشه ات از سرم و عشقت از دلم بيرون نخواهد رفت ، مگر آن روزي كه عمرم به سر آيد و دل غزل خداحافظي بسرايد.
اگر در عشق و عاشقي اينچنينم هرگز شگفت، شگرف نيست كه معلم عشق تو مرا معلمي كرده است.
مادر،اي نور چشم، تو كه نيستي اشك جاي تو را در چشم مي گيرد و غمي به اندازه شادي بي اندازه با تو بودن، جاي خاليت را در دل من.
تمام بود و نبود تو ، عشق است و نبود جز عشق، عشق، عاشق عاشقانه ترين آفريده آفريدگار يعني مادر است، زيرا كه عشق قربان كسي است كه خود قرباني عشق شده است.
هنوز، تا هميشه و هرگز مادر گيتي هيچ موجودي چون مادر به دنيا نتواند آورد، از اين رو من، رنج و محبت و عشق را مادر نام داده ام.
مادرم روزت مبارك
+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 10:55  توسط هايده  | 

 

اصول کافی – کتاب الحجه- باب مایفصل به بین دعوی المحق و المبطل فی امر الامامه

 

-- علی بن محمد، از پدرش علی محمد بن اسماعیل بن موسی بن جعفر، و او از احمد ین القاسم العجلی، و او از احمد بن یحیی معروف به کرد، و او از محمد ین خداهی ، و او از عبدالله ین ایوب، و او از عبدالله بن هاشم، و او از عبدالکریم بن عمروالخثعمی، و او از حبابه الوالبیه (زنی از قبیله والبه یمن) روایت کند که امیرالمومنین علیه السلام را در محل پیش قراولان لشکر دیدم که با تازیانه دوسری که همراه داشت فروشندگان ماهی جری(بی فلس) و مارماهی و ماهی زمار را میزد، و میفرمود: ای فروشندگان مسخ شده های بنی اسرائیل و لشکر بنی مروان! فرات بن احنف نزد حضرت ایستاد و پرسید: یا امیرالمومنین، لشکر بنی مروان کیانند؟ فرمود: مردمی که ریش ها را میتراشند و سبیلها را تاب میدادند، و لاجرم به امر الهی مسخ شدند و بصورت ماهی های بی فلس و حرام گوشت درآمدند.

 

 

مفاتیح الجنان و باقیات صالحات- باب ششم- احادیث در مذمت تراشیدن محاسن

 

 

-- و در روایت است که چون حاکم یمن به امر کسری کاتب خود بانویه را به اتفاق مردی که او را «خرخسک» میگفتند نزد رسول صلی الله علیه و آله به مدینه فرستاد. چون آن دو ریش ها را ترشیده و شارب را گذاشته بودند آن جناب را ناخوش آمد که بر ایشان نظر کند.

 

 

حلیۀ المتقین- باب دوم، فصل یازدهم-باب پنجم، فصول چهارم و پنجم و یازدهم- باب ششم، فصل دهم

 

-- از حضرت رسول (ص) منقول است که چون حقتعالی توبه حضرت آدم(ع) را قبول فرمود، آدم سر به سجده گذاشت و چون سر برداشت رو به آسمان کرد و گفت: پروردگارا، حسن و جمال مرا زیاده گردان. پس بعد از آن ریش بسیار سیاهی بر رویش روئید، و پیشتر ریش نداشت. گفت پروردگارا این چیست؟ به او وحی رسید که این زینت تو و زینت مردان فرزندان توست تا روز قیامت.

 

-- حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله فرمود که بهترین تحفه ای که برای مرد روزه دار آورند آن است که ریشش را روغن بمالند.

 

-- و فرمود که: خضاب کردن ریش نور است و اسلام است و ایمان است، و محبوب میگرداند مرد را نزد زنان، و خوف میافکند در دل کافران.

 

-- و فرمود که شارب را از ته بگیرید و ریش را بلند بگذارید و خود را به یهودان و گبران شبیه مگردانید، که گبران ریشهای خود را چیدند و سبیلان خود را زیاد کردند، ولی ما شارب خود را میچینیم و ریش را میگذاریم.

 

-- حضرت امیرالمومنین(ع) فرمود که هر جمعه ریش خود را اصلاح کنید که امان میدهد از مرض خوره.

 

-- و فرمود که در زمان پیش گروهی بودند که ریش را میتراشیدند و شارب رامیتابیدند، و حقتعالی ایشان را مسخ کرد و از صورت آدمیان بیرون آورد.

 

-- حضرت امام محمد باقر(ع) فرمود که اگر خواهید بلغم از بدنتان برود، ریش را بسیار شانه کنید.

 

-- حضرت امام جعفر صادق (ع) فرمود که آنچه از ریش زیاده بر یک قبضه است در آتش است، و تاکید فرمود که دست بر ریش بگیر و آنچه زیاده از یک قبضه باشد ببُر.

 

-- و فرمود که: ریش را شانه کردن دندانها را محکم میکند و فقر را بر طرف میکند و پشت را محکم میکند و بلغم را قطع میکند، و قوت جماع را زیاد میکند.

 

-- و فرمود که شانه کردن پائین ریش طاعون را از این کس دور میگرداند.

 

-- و فرمود: هر که ریش خود را هفتاد نوبت شانه کند و یکی یکی را بشمارد، شیطان تا چهل روز بنزدیک او نیاید. بشرطی که ریش را از پائین بطرف بالا شانه کند.

 

-- علی بن جعفر از حضرت امام موسی کاظم (ع) پرسید که از روی ریش میتوان برید؟ فرمود که از دو پهلوی آن بلی، ولی از پیش رو نه.

 

-- حضرت امام رضا(ع) فرمود که در خضاب کردن ریش اجر عظیم است، و بدرستی که گروهی از زنان دست از عقت برداشتند بدان جهت که شوهرانشان ریش خود را خضاب نمیکردند.

پی نوشت: عاقلان خود دانند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 9:1  توسط هايده  |