تبليغاتX
هایده
دلنوشته هاي هايده
 

خیلی حرفا توی دلمون هست ولی راحت نمیتونیم بگيم.

یه جمله توی مجله خوندم که خیلی برام جالب بود: بیشتر از دیروز و کمتر از فردا دوستت دارم.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 9:55  توسط هايده  | 

۲۰ مرداد ماه ۱۳۸۷    ساعت : ۲۵ , ۲۰
خبرگزاري انتخاب :

علی کردان وزیر جدید کشور، در واکنش به اخبار منتشر شده در مورد جعلی بود مدرک افتخاری خود، تصویر مدرک دکترای افتخاری خود از دانشگاه آکسفورد را منتشر کرد.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری انتخاب، پس از انتشار تصویر مدرک آقای کردان اتهامات علیه ایشان چند برابر شده است و احتمل جعلی بودن آن، افزایش یافته است و متاسفانه اغلاط و اشتباهات مندرج در مدرک تحصیلی، به حدی ناشیانه و کودکانه است که نشان از عجله ی آقای وزیر و عدم تبحر جاعل محترم است.

مطالب ذیل، البته بخشی کوتاه از گاف های متعدد جاعل محترم است که نشان از «شناخت سطحی وی از فضای اینترنت و قدرت جستجوی بالای موتورهای جستجوی گوگل و...» است، و توصیه می گردد من بعد برای جعل چنین مواردی، اندک جستجویی در اینترنت کرده و یا سختی راه تحصیل را متحمل شوند.

این مدرک که به ادعای علی کردان ثابت می کند که وی در سال 2000 از دانشگاه آکسفورد دکترای افتخاری گرفته است، در شرایطی منتشر شده است که اين لينك http://www.ox.ac.uk/gazette/1999-00/supps/1_4554.htm اسامی افرادی که در سال 2000 موفق به دریافت دکترای افتحاری از دانشگاه آکسفورد شده اند را نشان می دهد، اما اثری از نام مبارک جناب وزیر نیست!

آقای کردان ابتدائاً مدعی شده بودند که مدرک افتخاری خود را بخش خاورمیانه دانشگاه آکسفورد و شخص رئیس آن به نام  استیفن پرینگل داده است. حال که مشخص شده چنین آدمی اصلاً وجود خارجی ندارد تصویری ارائه کرده اند که در آن نوشته شده این مدرک به تقاضای پرفسور  R.E.Bryantاز دپارتمان حقوق صادر شده.

این شما و این سایت رسمی دپارتمان حقوق آکسفورد:
سايت رسمي دپارتمان حقوق آكسفور

اسم همه استادها و شاگردها و.... در این سایت هست. اما نام ایشان ، اصلاً و ابداً واژه ای به عنوان R.E.Bryant در این سایت موجود نیست. گوگل هم ابداً چنین آدمی را هیچ وقت در آکسفورد نشان نمیدهد.  ضمن آنکه دو امضای دیگر ذیل مدرک،  هیچ تخصصی نه در حقوق ندارند و نه در خاور شناسی ندارند، بلکه در    Department of Experimental Psychologyیعنی در دپارتمان بیماریهای روانی متخصص هستند..

در ادامه این مدرک پراشکال، اغلاط املایی نشان دهنده ی عجله ی آقای نو وزیر و جعل کننده ی مدرک بوده، چرا که در این متن، به جای entitled ، intitled نوشته شده است! یعنی دو پرفسور سابق آکسفورد و یک مجهول الهویه املاء صحیح یکی از شایع ترین کلمات زبان انگلیسی را ندانند!

 

سایر اغلاط این مدرک جعلی به شرح ذیل است:

 

- اولا محل آرم دانشگاه آکسفورد در بالای صفحه غلط است.

 

۲. در مدرک دکتری ایشان،کلمه Entitle باید در سمت چپ تایپ می شد که بر خلاف انتظار و گرامر انگلیسی سمت راست نوشته شده است.

 

۳. ویرگول ها نامرتب و خلاف عرف گرامر انگلیسی هستند. به این صورت که در برخی جملات، بعد از ویرگول بلافاصله کلمه بعدی شروع می شود و در برخی موارد بین ویرگول و دو کلمه قبل و بعد فاصله هست. در حالیکه مطابق رسم الخط رسمی انگلیسی، بین ویرگول و کلمه قبلی فاصله نبوده و ویرگول با کلمه بعد از آن فاصله باید داشته باشد.

 

۴. آکسفورد کالج حقوق ندارد. این دانشگاه دانشکده حقوق دارد. عبارت "دانشکده کالج حقوق" مجعول است.
عبارت مجعول: "faculty of the college of law of oxford"
عبارت درست: "faculty of law"

 

۵.دانشگاهی به نام Oxford University وجود ندارد بلکه اسم درست University of Oxford است. البته این اشتباه در متن دیده می شود نه در بالای مدرک!

 

۶.این مدرک بر خلاف بیانیه وزارت کشور‍ فردی به نام پرینگل ذیل دانشنامه را امضاء نکرده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 15:43  توسط هايده  | 

جدی چن وقته که کامنتایی که دوستان میذارن بیشتر جنبه طنز و شوخی داره و یا با هم کل کل کردن و حال و احوال پرسی.

چه من به قول بچه ها کپی پیست کنم و چه حرف دلمو بنویسم فرقی نمیکنه. کامنتا تغییری نمیکنه.

بعضی وقتا دلم میخواد مطلبی رو که میذارم درموردش نظر دیگرون رو هم بدونم ولی بیشتر کامنتا رو که میخونم میخندم.

دلم میخواد دوستانی که از سر لطف مییان و کامنت میذارن هم نظرشون رو راجع به مطلب بنویسن و هم شوخی.

دوستانی هم که قبلا نظرشون رو راجع به مطلب مینوشتن تازگیا طنز مینویسن

یه اس ام اس دیشب به دستم رسید که وقتی برق میره آدم یاد ۴ نفر میفته اول پدر و مادر ادیسون و بعدشم خواهر و مادر معجزه هزاره سوم

این رو نوشتم فقط برای اینکه ببینم امروز چه جوابایی میدن دوستان

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9:31  توسط هايده  | 

داشتند سرنوشت دختری رو رقم میزدن

همگی نشسته بودن بالا و میبریدن و میدوختن و دختر از فرط ناراحتی طبقه پایین خوابش برد. نمیدونم حالا ناراحتی زیاد بود یا شایدم خودشو زده بود به بیخیالی .

فردا امتحان میان ترم داشت و حوصله ای براش نمونده بود.

یهو از صدای کف زدن بالاییا از خواب پرید و تازه فهمید که ای دل غافل .....

گریه اش گرفت. بدجوری از ته دل گریه کرد.

ولی من فکر میکنم همه اینا تقصیر خودش بود نه کس دیگه ای. درسته اجبار بود ولی میتونست مقاومت کنه و نذاره که سرنوشتشو سیاه کنن.

آخه آدم دلش میسوزه اگه طرف درست و حسابی بود بازم یه چیزی. نه تحصیلات عالیه و نه مال و منالی و نه تیپ آنچنانی. ولی نمیدونم چرا فکر میکردن دخترشونو خوشبخت میکنه. آخه کلی دروغ سر هم کرده بود. روی ایمان و صداقت نداشته اش حساب باز کرده بودن.

خب که چی آخرش ؟؟

همه دارن زندگی خودشونو میکنن. طرف رفته زیر خروارها خاک. آخه تو اون مدت داشته قاچاقی زندگی میکرده و فقط از خدا مهلت گرفته بوده که دختر قصه ما رو بدبخت کنه و بعدش خلاص. ولی مگه خلاص شده؟

خیام چه خوش گفت:

شادی بطلب که حاصل عمر دمی است
هر ذره  ز خاک  کیقبادی و جمی است
احوال جهان و اصل این عمر که هست
خوابی  و خیالی  و فریبی  و دمی است

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 9:28  توسط هايده  | 

شعر احمد شاملو که با خوندنش لذت بردم.

 

 

بيتوته‌ی کوتاهي‌ست جهان             

                              در فاصله‌ی گناه و دوزخ

 

خورشيد      

                همچون دشنامي برمي‌آيد

و روز
شرم‌ساری جبران‌ناپذيری‌ست.

 

آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم
چيزی بگوی

 

درخت،
جهل ِ معصيت‌بار ِ نياکان است

و نسيم   

         وسوسه‌يي‌ست نابه‌کار.

مهتاب پاييزی
کفری‌ست که جهان را مي‌آلايد.

 

چيزی بگوی

پيش از آن که در اشک غرقه شوم    

                                        چيزی بگوی

 

هر دريچه‌ی نغز
بر چشم‌انداز ِ عقوبتي مي‌گشايد.

عشق     

       رطوبت ِ چندش‌انگيز ِ پلشتي‌ست

 

و آسمان  

          سرپناهي

 

تا به خاک بنشيني و         

                       بر سرنوشت ِ خويش           

                                              گريه ساز کني.

 

آه
پيش از آن که در اشک غرقه شوم چيزی بگوی،
هر چه باشد

 

چشمه‌ها
از تابوت مي‌جوشند
و سوگواران ِ ژوليده آبروی جهان‌اند.
عصمت به آينه مفروش
که فاجران نيازمندتران‌اند.

 

خامُش منشين     

                 خدا را

پيش از آن که در اشک غرقه شوم

از عشق  

          چيزی بگوی!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 12:38  توسط هايده  | 

 

دلم میخواد بنویسم ولی نمیدونم از کجا شروع کنم.

بازم نمیتونم بنویسم. وقتی خوب فکر میکنم میبینم به عادت همیشگی دارم زیادی شلوغش میکنم. بیخودی دو روز اعصاب خردی و سردرد میگرنی از اون وحشتناکا

هی مینویسم و هی پاک میکنم. عادت ندارم حرفای دلمو رک بزنم ولی دلم میخواد که یاد بگیرم.

منتظر گذشت زمان هستم مثل همیشه. ولی نمیدونم چرا فکر میکنم اینبار با همه وقتای دیگه فرق میکنه و خیلی هم زیاد فرق میکنه.

امروز صبح داشتم توی ماشین برای خودم برنامه ریزی میکردم ولی ناگهان به خودم گفتم مگه از آینده خبر داری که داری برای خودت نقشه میکشی و باز هم سردرگمی.

آخه درست سر بلوار کشاورز بودم و یادم اومد که روزگار چه بازیهایی که نداره. بازیهایی که فکرشم نمیکردم ولی منو توش بازی دادن ولی من موفق شدم.

یه جمله هست که خاله بزرگم همیشه به من میگه اینو تکرار کن: خدایا خودمو میسپرم به دست تو

و یه جمله قشنگ: انسان شاهکار هستی " دارای قدرت نامحدود "

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 8:43  توسط هايده  | 

روزگاری بود ميوه اش فتنه، خوراکش مردار، زندگی اش آلوده، سايه های ترس شانه های بردگان را می لرزاند. تازيانه ستم، عاطفه را از چهره ها می سترد. تاريکی، در اعماق تن انسان زوزه می کشيد و دخترکان بی گناه، در خاک سرد زنده به گور می شدند. و در اين هنگام بود که محمد (ص) بر چکاد کوه نور ايستاد و زمين در زير پاهای او استوار گرديد.

 اي جامه بخود پيچيده ‍ـ برخيز و انذار كن

ستاره ای بدرخشيد و ماه مجلس شد             

                دل رميده ما را انيس و مونس شد


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
        

                  بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد


ببوی او دل بيمار عاشقان چو صبا
     

                 فدای عارض نسرين و چشم نرگس شد


بصدر مصطبه ام می نشاند اکنون دوست
  

               گدای شهر نگه کن که مير مجلس شد


طربسرای محبت کنون شود معمور
  

                     که طاق ابروی يار منش مهندس شد


لب از ترشح می پاک کن برای خدا
  

                     که خاطرم به هزاران گنه موسوس شد
 

کرشمه تو شرابی به عارفان پيمود        

                    که علم بی خبر افتاد و عقل بی حس شد
 

چو زر عزيز وجودست شعر من آری    

                        قبول دولتيان کيميای اين مس شد
 

خيال آب خضر بست و جام کيخسرو      

               بجرعه نوشی سلطان ابوالفوارس شد
 

زراه ميکده ياران عنان بگردانيد        

                 چرا که حافظ از اين راه برفت و مفلس شد

اکنون نیز منتظریم. منتظر مبعوثی دیگر 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9:57  توسط هايده  | 

این پست فقط برای تشکر از خداست.

خدایا ازت ممنونم به خاطر لطفهای بی حد و اندازه ای که به من داری.

نمیدونم چی بنویسم. باور کن دربرابر لطفهای بیکرانت کم آوردم.

نمیدونم کدومشون رو بگم.

یه جمله میگم: به خاطر داده ها و نداده هات شکر

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 10:46  توسط هايده  | 

اين روزا يادآور ناملايمات زندگيمه.

هميشه زندگي اوني نيست كه تو ميخواهي و يا انتظارش رو ميكشي.

امشب شب تولدمه و نزديك به ۱۰ساله كه وقتي به اين روزا نزديك ميشم بدجور دلم ميگيره. اون روزا ميخواستم خاطره تولدم خاطره انگيزتر بشه كه نشد و برعكس ملال آور شد.

توي اين روزاست كه بيشتر و بيشتر قيمت دوستام رو دونستم دوستايي كه با دنيا عوضشون نميكنم. منو شرمنده محبتاشون كردن.

خيلي دلم ميخواد بدونن كه چقدر دوستشون دارم و برام عزيزن .

نازي- حميد- شهاب و مصطفي دوستان گلم من لياقت اينهمه محبتهاي شما عزيزان رو ندارم. اين نوشته هام همراه با اشك چشمامه كه نشون ميده از اعماق قلبم دوستتون دارم و برام عزيزين.

خدا رو شكر ميكنم كه گوهرهايي چون شما رو به من داد .

هر كدومتون با حرفاي قشنگتون به من ميگيد كه غمها رو فراموش كنم. آخه آدم دوستاي به اين خوبي داشته باشه و غصه بخوره ؟

شماها موهبت الهي هستين .

از دوستان ديگه مخصوصا دوستان پردازندگاني هم واقعا ممنونم

 

از خود چو بیرون می شوم یارم بغل وا می کند
چون خویش را گم می کنم خود را هویدا می کند
در گیر و دار مستی دیشب ربود از من دلی
چشمش گواهی می دهد ابروش حاشا می کند

چون پنجه آشفته مو از زلف بیرون می کشد
یک شهر دل در پیچ و تاب طره اش جا می کند
در زیر پای هرزی شقایق له شده
اما برای ماندن سرخش تقلا می کند
در سینه های صیقلی هر لحظه گردد منجلی
کاری که با موسی دمی در طور سینا می کند

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 13:50  توسط هايده  |