تبليغاتX
هایده
دلنوشته هاي هايده
این آرزوی قلبی من برای همه دوستانم و خانواده ام و خودم:

آرامش در چهاردیواریت باشد و توانگری در قصرهایت

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 15:34  توسط هايده  | 

امروز اومدم به چن تا وبلاگ سرک کشیدم ولی اونقده حالم گرفته شد چون همه مطالبشون غم و غصه و دوری بود.

فکر کردم که توی این مدت منم با این پستایی که میذاشتم حتما همچین حسی رو منتقل میکردم و کلی شرمنده شدم.

امروز یه اتفاق جالب برام افتاد. صبح که میخواستم از خونه بیام بیرون هر چی دنبال عینکم گشتم پیداش نکردم. دیدم روی کابینت کنار مایکروفر یه عینک به رنگ عینک خودم هست. نگاه کردم دیدم عینک خواهرمه.

با هزار ناامیدی اومدم سرکار . همین الان مامانم زنگ زد و گفت این عینکت که کنار مایکروفره . گفتم نه اون عینک من نیست عینک هدیه س. مامانم با عصبانیت داد زد عینک هدیه که توی چشمشمه . کلی خجالت کشیدم و کلی هم از خودم دلسرد شدم که دیگه عینک خودم رو هم نمیشناسم. کجایی جوونی که یادت بخیر

حالا:

اگه 60 ثانیه فرصت داشته باشی باهام حرف بزنی و بدونی که دیگه هرگز منو نمی بینی ، بهم چی میگی ؟؟؟

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام شهریور 1387ساعت 12:2  توسط هايده  | 

محال است آدمی بتواند چیزی را بدست آورد که خود هرگز نبخشیده است. عشقی در حد کمال ببخش تا عشقی در حد کمال بستانی.

از طریق کسی که عاشقش هستیم به کمال برسیم. یعنی عشق کامل و عاری از خودخواهی یا هرگونه انتظار نثار کنیم. بدون ذره ای کینه یا ملامت.

"در هر کجا که هستی برایت برکت میطلبم تا دعای خیر من بدرقه راهت شود."

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 15:59  توسط هايده  | 

با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387ساعت 13:40  توسط هايده  | 

قصه ی دلتنگیت را گو به من بگذار و بگذر
گریه ی دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 15:37  توسط هايده  | 

امروز صبح توی رادیو داشت میگفت که برای کاهش آلودگی هوا بهتره هفته ای یه روز گوشت نخورین تا تردد ماشینها کم بشه و این باعث بشه تا آلودگی هوا کم بشه. میگفت یعنی مصرف گوشت با تردد ماشینها رابطه مستقیم دارند. (خودشم دلیلشو نمیدونست) به خدا راست میگما

من موندم با اینکه توی ایران اینهمه مصرف گوشت پایینه و ایرانیا کم گوشت میخورن (به خاطر قیمتش) ولی بازم آلودگی هوا زیاده چون تردد ماشینا زیاده !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 12:6  توسط هايده  | 

هله، نوميد نباشي که  تو را يـار برانـد  
  گرت امروز براند نه که فردات بخوانـد

 در اگر بر تو ببندد، مرو و صبر کن آن جا 
  ز پس ِ صبـر، تـرا، او به سر صدر نشانـد

و اگر بر تو ببندد همه ره‌ها و گذرها
ره پنهان بنمايد که کس آن راه ندانـد 

نه که قصاب به خنجر چو سر ميش ببرد 
 نهلد کُشته خود را کُشد آن گاه کِشانـد   

چو دم ميش نماند ز دم ِخود کندش پـُر*
تو ببيني دم يزدان به کجا هات رسانـد 

 به مثل گفتم اين را و اگر نه کرم او
نکشد هيچ کسي را و ز کشتن برهانـد  

همگي ملک سليمان به يکي مور ببخشد  
 بدهد هر دو جهان را و دلي را نرمانـد   

دل من گرد جهان گشت و نيـابيـد مثـالـش  
به که ماند؟ به که ماند؟ به که ماند؟ به که مانـد؟

هله خاموش، که بي‌گفت از اين مي همگان را
بـچشانـد، بـچشانـد، بـچشانـد، بـچشانـد  

تایِ بی همتـایِ عالم، * مولانـا*

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 16:19  توسط هايده  | 

همه ادعا میکنن که از دروغ بدشون مییاد و دوست دارن همه باهاشون روراست باشن ولی دروغ میگن.

چرا از صداقت فرار میکنیم؟ دلمون میخواد همیشه دروغ بشنویم و یکی هم که با ما روراسته مجبورش میکنیم بهمون دروغ بگه؟؟؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 9:45  توسط هايده  | 

برای کشتن یک پرنده یک قیچی کافی ست. لازم نیست آن را در قلبش فرو کنی یا گلویش را با آن بشکافی. پرهایش را بزن... خاطره پریدن با او کاری می کند که خودش را به اعماق دره ها پرت کند.
+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 13:55  توسط هايده  | 

 

باز آی و بر چشمم نشین ای دلستان نازنین 

 >:D<  :-*

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 11:20  توسط هايده  | 

من نیستم تا بدانم کیستم

+ نوشته شده در  شنبه دوم شهریور 1387ساعت 16:5  توسط هايده  |